پاییز 1391
پاییز امسال ، قبل از اینکه هوا سرد شه ، من و بابا شهرام و آوا جون سفر چند روزه ای به شهر همدان داشتیم
. البته قبل از به دنیا آمدن آوا ما به شهر همدان سفر کرده بودیم ولی این سفر با دخترم حال و هوای دیگه ای داشت. طی سفر در مهمانسرای فرودگاه همدان که کمی خارج از شهر بود در یک خانه ی ویلایی قدیمی با امکانات مناسب مستقر شدیم. آرامگاه خیام و خرید از فروشگاه های زیبای منطقه لالجین از بهترین خاطرات ما در این سفر بود.
آوای شیطون من تو سنی بود که خیلی نیاز به مراقبت داشت و از اون جایی که دیگه به راحتی راه می رفت ، می دونید کنترلش واقعاً سخت بود به خصوص روزی که به لالجین رفتیم.
دخترم مدام دوست داشت به وسایل سفالی زیبایی که می دید دست بزنه . اگه من و بابایی حواسمون نبود باید کلی خسارت بابت شکستن سفالها پرداخت می کردیم.
همایش شیرخوارگان حسینی امسال هم مثل هرساله در اولین جمعه ی ماه محرم (مصادف با 2 آذر ماه) برگزار شد. من و دخترم هم به روال سال گذشته همراه خاله نرگس و بابا شهرام در این مراسم شرکت کردیم. به امید خدا و نظر لطف علی اصغر (ع) من و دخترم هر سال در این مراسم شرکت می کنیم تا عشقم رو با نام این بزرگوار بیمه کنم.
بهمن ماه امسال آوا جونم 2 سالش تمام می شد و این یعنی پایان دوران شیرخوارگی . اما تقریباً آذرماه بود که فرصت چندروزه ای پیش آمد که دور و بر آوا شلوغ بود و حسابی با پریسا ( دختر خاله اش ) مشغول بازی بود و سراغی از شیر مادر نگرفت.
من هم از این فرصت استفاده کردم و دیگه ....
البته چند ماه قبل ، شیردهی شبانه را به خاطر مراقبت از دندان های دخترم قطع کرده بودم. این مرحله را پشت سر گذاشتیم . دخترم خداروشکر خیلی اذیت نشد و مامانش رو هم اذیت نکرد . البته هنگام خوابیدن عادت پستونک همچنان برقرار بود.


پاییز 1391
