پاییز 1392
پاییز سال 92 با مسافرت شروع شد . سه شنبه من و آوا جونم ، بابا شهرام رو که برای مأموریت کاری به اصفهان می رفت ، همراهی کردیم
این چند روز رو در هتل پیروزی که در خیابان چهارباغ قرار دارد سپری کردیم. باغ پرندگان ، باغ گلها ، میدان امام و هشت بهشت ، از مکانهای بسیار زیبایی بود که ما رفتیم و لذت بردیم. بیشترین لذت رو آوا جونم از درشکه سواری و خوردن بستنی در میدان امام برد.
با شروع فصل پاییز و سرد شدن هوا که باعث می شد کمتر بیرون از منزل باشیم تصمیم گرفتم برنامه ی کنار گذاشتن پوشک را به طور جدی شروع کنم. خودم احساس می کردم که خیلی دیر شده ولی خانم دکتر رادفر عجله کردن در این مورد رو رد کرد و از من خواست در این مورد خیلی صبور باشم . صندلی کوچک صورتی رنگی رو که چند ماه قبل خریده بودم ، دوباره آوردم.
بالای کمد ، جلوی دستشویی ، پر از کادوهای کوچک و بزرگ بود که قرار بود به عنوان جایزه ی استفاده از صندلی دستشویی به آوا جونم تقدیم بشه ولی ...
روشهای مختلفی رو از مجلات و روزنامه ها ، اینترنت ، تجربیات اطرافیان و ... به کار بردم ولی نشد که نشد. گاهی اوقات 12 ساعت طول می کشید ولی آوا ترجیح می داد روی این صندلی نشینه. به هر حال این پروژه ، چند ماه طول کشید و از اون جایی که بعد از شروع این برنامه ، سفر اصفهان پیش اومد کمی در طول سفر دچار مشکل شدیم و گاهی دوباره مجبور به استفاده از پوشک شدیم. آوا جونم از اون بچه هایی بود که خیلی دیر از پوشک دل کَند. این اواخر خودش هم همراه بابا شهرام برای خرید پوشاک می رفت و هر دفعه می گفتیم این آخریشه ولی ...
آوا تو این سن خیلی به ارتباط با بچه های دیگه به خصوص کوچکتر از خودش علاقه داشت . چند بار تصمیم به ثبت نام در مهد کودک گرفتم ولی چون نمی خواستم تو این سن زمان زیادی از دخترم دور باشم این کار رو عملی نکردم . گاهی اوقات آوا رو به صورت ساعتی در مهد قرآن گل یاس می بردم و به تدریج به تنها موندن در اونجا رضایت داد. این اولین تجربه ی آوا از موندن در یک مکان جدید بدون مادر و پدر بود و خداروشکر خیلی خوب با این موضوع کنار اومد.


پاییز 1392
