بهار 1392
سال تحویل امسال ، سومین سالی بود که خانواده ی ما ، سه نفری به استقبال بهار می رفت.
. زمان تحویل سال ، حوالی ظهر بود و من و بابا شهرام در کنار آوا جونم با نهایت هیجان و اشتیاق و به امید روزهای شاد و زیبا ، سال جدید رو شروع کردیم . طبق معمول هر سال اولین عید دیدنی ما منزل بابابزرگ های آوا جون بود. لباس عید امسال آوا پیراهن بافتنی خاکستری بود که خاله کبری روز تولدش هدیه داد. چند روز اول عید ، طبق روال همیشه سپری شد تا اینکه طبق برنامه ی قبلی ما ، با خانواده ی خاله نرگس و خاله کبری راهی سفر 4 روزه به محلات شدیم . در راه رفت ، به زیارت حضرت معصومه (س) در قم رفتیم. هوای محلات کمی سرد بود ولی در مجموع مسافرت سبک و خوبی بود .
از اینجا بود که آوا لذت سوار شدن به ماشین خاله ها رو تجربه کرد و دیگه به هیچ قیمتی سوار ماشین خودمون نمی شد. قبل از رفتن به هر جایی اول با ما اتمام حجت می کرد که من می خوام سوار ماشین خاله بشم و با شما نمیام .
اگرچه من و بابا شهرام در طول مسیر همیشه دو نفره بودیم ولی از اینکه آوا جونم داره حسابی خوش میگذرونه راضی بودیم .
فقط یه شب آوا از خواب بیدار شد و حسابی گریه کرد و هرچی من و بابا تلاش کردیم که آرومش کنیم نتیجه نداد. لباس پوشیدیم و گفتیم شاید ماشین سواری مؤثر باشه . در خروجی هتل بسته بود و دیدن ماهی های آکواریوم هتل و از طرفی اومدن عرفان که نگران گریه های آوا شده بود ، خدا رو شکر آرومش کرد و ختم به خیر شد.
از قبل تصمیم گرفته بودم تو ایام عید دیگه ماجرای پستونک خوردن آوا رو تموم کنم . دیدن دختر بچه ی هفت ساله ای که پستونک به دهنش بود منو حسابی در این مورد نگران کرد . از اون جایی که آوا فقط موقع خواب عادت به پستونک داشت کار کمی سخت بود و موقع خوابیدن خیلی بهونه می گرفت.
من و بابا سعی می کردیم با قصه و شعر خوندن ، خوابیدن بدون پستونک رو براش راحت تر کنیم ولی خیلی خیلی بهونه می گرفت.
به هر حال بعد از حدود یه ماه تلاش بالاخره موفق شدیم.
خرداد ماه امسال به همت عمه نوشین همراه بابابزرگ و مامان بزرگ آوا ، عمو محمد و خود عمه نوشین و البته شهراد راهی سفر مشهد شدیم .
سفر سه روزه ی ما بیشتر به زیارت امام رضا (ع) سپری شد و فقط یک روز برای خرید به مجتمع تجاری الماس رفتیم . آوا و شهراد ، حسابی تو این سفر شیطونی کردن ولی در مجموع خیلی خوش گذشت. این اولین باری بود که با دخترم به زیارت امام رضا (ع) می رفتیم.
ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر امسال 2 خرداد ماه بود .
من و دخترم برای بابا شهرام سکه گرفتیم و تقدیمش کردیم. آوا دیگه خیلی خوب متوجه این مسائل می شد و از اینکه به باباش هدیه می داد خیلی خوشحال بود.


بهار 1392
