آوا مظفریانآوا مظفریان، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

وبلاگ آوا خانم !

مقدمه!

بنام خدا ایده نوشتن خاطرات مادر شدنم برمیگرده به شروع دوران بارداریم .خیلی دوست داشتم تا تمام خاطرات آن ماه های زیبا و سخت را به صورت روزانه یادداشت کنم  اما   اما کمی بعد از آنکه جواب مثبت تست بارداری رو از آزمایشگاه دانش گرفتم حالت های عجیب و غریب ویار بارداری  به سراغم اومد  و هر روز سخت تر از روز قبل .........و چنان درگیر ماجراهای مختلف،هیجان انگیز و سخت مادر شدن شدم که این ایده تبدیل به یک آرزوی از دست رفته شد .مدتی بعد از طریق مجلات و سایت های مربوط به کودکان با ایده بسیار خوب پدران و مادران خوش ذوق ایرانی یعنی همان ایجاد وبلاگ برای فرزندانشون آشنا شدم و این بهترین راه برای تحقق ...
8 بهمن 1392

دختر نازنینم به خونه خوش اومدی

   به لطف خدا یک روز بعد از تولد آوا یعنی دوشنبه11 بهمن از بیمارستان مرخص شدیم   . هرچند که همراه خاله حمیرا شب سختی رو پشت سر گذاشته بودیم ولی با هیجان و خوشحالی زیاد همراه بابا شهرام راهی خونه شدیم .از صبح خاله کبری اومده بود تا مقدمات ورود دخترم به منزل رو مهیا کنه .بعد از انجام کارهای ترخیص که بابا جون انجام داد حدود ظهر بود که به خانه رسیدیم . عمو علی دوست بابا شهرام زحمت قربانی کردن گوسفند رو کشید . از اینکه بعد از 9 ماه سختی همراه نازنینم به خونه میومدم خیلی خیلی خوشحال بودم .مشکلات روزهای اول بسیار سخت وخاصه . مراقبت از یه نوزاد چند روزه حتی برای کسی که تجربه زیادی داشته باشه کار پر استرسیه. خاله ها برای...
7 بهمن 1392